اشعار اغاسی در مدح شیعه
شعر در مدح حضرت فاطمه(س) از سنایی غزنوی
برای مشاهده شعر به ادامه مطلب بروید
شعر اهلی شیرازی درباره حضرت علی(ع)
شحنه دشت نجف شاه ولایت ، حیدر است
آن شهنشاهی که بحر لافتی را گوهر است
زانکه این آب حیات از چشمه سار دیگر است
ذات پاک مرتضی را با کسی نسبت مکن
کاین سخن را صد جهان معنی به هر بابی در است
معنی قول" علی بابُها(۱)" آسان مدان
هم به معنی مَظهرش او هم به معنی مُظهر است
سّر سبحانی که پنهانست در " ناد علی" (2)
معجزات انبیا را مظهر او مصدر است
در ارادت اولیا را منطق او موردست
هر یکی جام جم و آیینه اسکندر است
از فروغ روی او ، خورشید ذرات جهان
آری آن نخل کرم هر جا بود بار آور است
هم شراب کوثر و هم آب خضر از لطف اوست
زانکه آن آب بقا را خضر راهش رهبر است
پیرو شاه نجف شو، گر به کوثر مایلی
تا بدانی ذات حیدر از کدامین جوهر است
لَحْمُک لَحْمی بدان و جِسْمُکَ جِسمی(۳) بخوان
پایه ی قدرش نگر کز هر دو عالم برتر است
پا به دوش مصطفی بهر شکست بت نهاد
زانکه جای مصطفی هم مرتضی را درخور است
در شب جان باختن ، بر جای احمد تکیه کرد
نزد قهرش هفت دوزخ توده خاکستر است
پیش لطفش هشت جنت وادیی باشد سراب
نیست جز حب تو ایمان ، مومنان را باوراست
یا امیرالمومنین ، آنی که گر گوید کسی
آتشش باید زدن، گر خود همه عود تر است
هر که نبود میوه حب تواش، چون چوب خشک
گلبن طوبی ز روی پایه چوب منبر است
خطبه برنامت چون خواند بلبل روح القدس
بلکه هر یک قطرهی از آن چو بحر اخضر است
بحر الطاف ترا دریای اخضر نیم موج
کاندرین ظلمت سرا نور تو ما را رهبر است
ای چراغ شرع و شمع دین دلیل راه شو
و " سَقاهُم رَبُّهم"(4) مزدش شراب کوثر است
کرد اهلی جان فدا بهر شهید کربلا
سایبانی از برای آفتاب محشر است
سایهی آل علی پاینده بادا کاین پناه
1- اشاره است به حدیث معروف نبوی( ص):" انا مدینة العلم و علی بابها فمن اراد العلم فلیأت الباب ."( بحال الانوار ، ج ۹، ص ۳۷۶۳).
۲- اشاره است به ذکر معروف : ناد علیا مظهر العجائب ، تجده عونا لک فی النوائب .
۳- اشاره است به حدیث نبوی (ص):" قال رسول الله (ص) لام السلمه : هذا علی بن ابیطالب لحمه لحمی و دمه دمی ، فهو منی بمنزله هارون من موسی الا انّه لا نبی بعدی. ( کنوز الحقایق ، ص ۱۶۱).
۴- اشاره است به بخشی از آیه " و سقیهم ربهم شراباً طهوراً."( دهر / ۲۱)
شعر نیر درباره حضرت علی(ع)
همتی کز پا نشستم یا علی! مانده ام، برگیر دستم یا علی!
تا به دیدار تو چشمم باز شد از جهان دل بر تو بستم یا علی!
مردم ار مست می خمخانه اند من ز مینای تو مستم یا علی!
من ندانم چیستم، یا کیستم از تو هستم هرچه هستم یا علی!
خواجگی کن، عهد مشکن گرچه من عهد خود با تو شکستم یا علی!
پایه از چرخ بلندم برتر است بر درت تا خاک پستم یا علی!
از گیاه خاک بستان توأم گر تبر زد، ور کَبَستم یا علی!
بر عطای توست چشمم کز خطا تیر فرصت شد ز شستم یا علی!
خلق اگر دل بر گدایان بسته اند من گدای شه پرستم یا علی!
ای عصای رهروان! دستی که من پای خویش از تیشه خستم یا علی!
زاهدان در انتظار کوثرند من خوش از جام الستم یا علی!
پایمردی کن ز لطفم دست گیر ((نیّر)) بی پا و دستم یا علی!
میرزا محمد تقی حجة الاسلام(نیّر)
شعر مولانا در مدح حضرت علی(ع)
تا صورت پیوند جهان بود، علی بود
تا نقش زمین بود و زمان بود، علی بود
شاهی که ولی بود و وصی بود، علی بود
سلطان سخا و کرم و جود،علی بود
هم آدم و هم شیث هم ایوب و هم ادریس
هم یوسف و هم یونس و هم هود، علی بود
هم موسی و هم عیسی و هم خضر و هم الیاس
هم صالح پیغمبر و داوود، علی بود
در ظلمت ظلمات به سرچشمه حیوان
هم مرشد و هم راهبر خضر، علی بود
داود که می ساخت زره با سر انگشت
استاد زره ساز به داود، علی بود
مسجود ملایک که شد آدم ز علی شد
در قبله محمد بد و مقصود، علی بود (آدم چو یکی قبله و معبود، علی بود)
آن عارف سجاد که خاک درش از قدر
بر کنگره عرش بیفزود، علی بود
هم اول و هم آخر و هم ظاهر و باطن
هم عابد و هم معبد و معبود،علی بود
وجهی که بیان کرد خداوند در الحمد
آن وجه بیان کرد و بفرمود،علی بود
عیسی به وجود آمد و فی الحال سخن گفت
آن نطق و فصاحت که در او بود، علی بود
آن لحمک لحمی بشنو تا که بدانی
آن یار که او نفس نبی بود، علی بود
موسی و عصا و ید بیضا و نبوت
در مصر به فرعون که بنمود، علی بود
چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم
از روی یقین در همه موجود، علی بود
خاتم که در انگشت سلیمان نبی بود
آن نور خدایی که بر او بود، علی بود
آن شاه سرافراز که اندر شب معراج
با احمد مختار یکی بود،علی بود
سر ّدو جهان پرتوی انوار الهی
از عرش به فرش آمد و بنمود، علی بود
آنجا که جوی شرک نماید به حقیقت
آن عارف و آن عابد و معبود، علی بود
جبریل که آمد زبر خالق یکتا
در پیش محمد شد و مقصود، علی بود
آنجا که دویی شرک بود در ره توحید
میدان که یکی بود که مسجود، علی بود
محمود نبودند مر آنها که ندیدند
کاندر ره دین احمد و محمود، علی بود
آن معنی قرآن که خدا در همه قرآن
کردش صفت عصمت و بستود، علی بود
این کفر نباشد، سخن کفر نه اینست
تا هست علی باشد و تا بود، علی بود
آن قلعه گشایی که در قلعهء خیبر
برکند به یک حمله و بگشود، علی بود
آن شاه سرافراز که اندر ره اسلام
تا کار نشد راست نیاسود، علی بود
آن شیر دلاور که برای طمع نفس
بر خوان جهان پنجه نیالود، علی بود
هارون ولایت ز پس موسی عمران
بالله که علی بود علی بود، علی بود
این یک دو سه بیتی که بگفتم به معما
حقا که مراد من و مقصود، علی بود
سر دو جهان جمله ز پیدا و ز پنهان
شمس الحق تبریز که بنمود، علی بود
شاعر: مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی)
شعر معروف محتشم کاشانی درباره امام حسین(ع)
اشعار سنایی درباره امام علی(ع)
ای امیرالمومنین ای شمع دین ای بوالحسن
ای به یک ضربت ربوده جان دشمن از بدن
ای به تیغ تیز رستاخیز کرده روز جنگ
وی به نوک نیزه کرده شمع فرعونان لگن
از برای دین حق آباد کرده شرق و غرب
کردی از نوک سنانت عالمی را پر سنن
تیغ «الا الله» زدی بر فرق «لا» گویان دین
هر که «لا» میگفت وی را میزدی بر جان و تن
تا جهان خالی نکردی از بتان و بت پرست
تا نکردی لات را شهمات و عزارا حزن
تیغ ننهادی ز دست و درع ننهادی ز پشت
شاد باش ای شاه دینپرور چراغ انجمن
گر نبودی زخم تیغ و تیرت اندر راه دین
دین نپوشیدی لباس ایمنی بر خویشتن
لاجرم اکنون چنان کردی که در هر ساعتی
کافری از جور دین بر خود بدرد پیرهن
مرحبا ای مهتری کز بیم نیغت در جهان
پیش چشم دشمنانت خون همی آید لبن
فرش کفر از روی عالم در نوشتی سر بسر
ناصر دین هدی و قاهر کفر و وثن
کهترانت را سزد گر مهتری دعوی کنند
ای امیر نام گستر وی سوار نیزه زن
هیچ کس را در جهان این مایهٔ مردی نبود
کو به میدان خطر سازد برای دین وطن
راه دین بودست مخوف از ابتدا لیکن به جهد
آن همه مخوف را موقوف کردی در زمن
از برای نصرت دین ساختی هر روز و شب
طبل و منجوق و عراده نیزه و خود و مجن
پای این مردان نداری جامهٔ ایشان مپوش
برگ بیبرگی نداری لاف درویشی مزن
روز حرب از هیبت تیغت بلرزیدی زمین
همچنان کز بیم خصمی تند مردی ممتحن
ذوالفقارت گر بدیدی کرگدن در روز جنگ
کاه گشتی در زمان گر کوه بودی کرگدن
سرکشان را سر بسر نابود کردی در جهان
تختهاشان تخته کردی حلههاشان را کفن
این جلال و این کمال و این جمال و منزلت
نیست کس را در جهان جز مر ترا ای بوالحسن
هر دلی کو مهرت اندر دل ندارد همچو جان
هر دلی کو عشقت اندر جان ندارد مقترن
روی جنات العلی هرگز نبیند بی خلاف
لایزالی ماند اندر نار با گرم و حزن
گر نبودی روی و مویت هم نبودی روز و شب
گر نبودی رنگ و بویت گل نبودی در چمن
چون تو صاحب دولتی هرگز نبودی در جهان
هم نخواهد بود هرگز چون تویی در هیچ فن
اشعار وحشی بافقی درباره امام علی(ع)
تا به روی توشد برابر گل
غنچه بسیار خنده زد بر گل
در گلستان ز مستی شوقت
جامه را چاک زد سراسر گل
بر تنش گشته پیرهن خونین
کز غمت خار کرده بستر گل
پیش روی تو آفتابی زلف
زیر زلف تو سایه پرور گل
چو رخ آتشین برافروزی
از خوی شرم میشود تر گل
ای خطت بر فراز گل سبزه
وی رخت بر سر صنوبر گل
سوی باغ آ که سبزه نو برخاست
رست از شاخههای نو پر گل
زیر پا سبزه فرش زنگاریست
بر زبر چتر سایه گستر گل
تا کشد بیخبر هزاران را
زیر دامان گرفته خنجر گل
غنچه تا لب نبندد از خنده
ریختش زعفران به ساغر گل
نیست شبنم که بهر زینت دوخت
بر کنار کلاه گوهر گل
اثر بخت سبز بین که نمود
شهر سبز چمن مسخر گل
سایه بان هر طرف سلیمان وار
زد ز بال هزار بر سر گل
تا رود خیل سبزه را بر سر
باد را می کند تکاور گل
هست قائم مقام آتش طور
بر فراز نهال اخضر گل
پی نقاشی سراچه باغ
دارد اندر صدف معصفر گل
بسته یک بند کهربا به میان
در چمن شد مگر قلندر گل
گشت یکدل به غنچه تا بگشود
خانهٔ گنج باغ را در گل
غنچه را جام جم فتاد به دست
یافت آیینهٔ سکندر گل
کرده اوراق سرخ دفتر خویش
سبز کردهست جلد دفتر گل
از کششهای قطرهٔ شبنم
بر ورقها کشیده مسطر گل
تا کند حرفهای رنگین درج
بر وی از مدح آل حیدر گل
شاه دین مرتضا علی که شدش
به هزاران زبان ثنا گر گل
بسکه در دشت خیبر از تیغش
رست از گل ز خون کافر گل
گر خزان ریاض دهر شود
نشود کم ز دشت خیبر گل
در کفش از غبار اشهب او
مشگ دارد بنفشه عنبر گل
در بغل از خزانهٔ کف او
یاسمین سیم دارد و زر گل
باد قهرش اگر بر آن باشد
ندمد تا به حشر دیگر گل
ور شود فیض او بر این ماند
تازه تا صبحگاه محشر گل
بود از رشح جام احسانش
که به این رنگ گشت احمر گل
باشد از یاد عطر اخلاقش
که بر اینگونه شد معطر گل
خلق او هست غنچهای که از او
زیر دامان نهاد مجمر گل
در ازل بسته است قدرت او
اندر این شیشهٔ مدور گل
گر نهد در ریاض لطفش پای
دمد از ناخن غضنفر گل
حرز خود گر نساختی نامش
کی شدی بر خلیل آذر گل
ای که باغ علو قدرت را
چرخ نیلوفر است و اختر گل
دم ز لطفت اگر خطیب زند
دمد از چوب خشک منبر گل
گر دهندش ز باغ قهرت آب
بردمد همچو خار نشتر گل
گر اشارت کنی که در گلشن
نبود رو گشاده دیگر گل
پیچد از بیم شحنهٔ غضبت
غنچه سان خویش را به چادر گل
گر نسیم بهار احسانت
سوی گلزار بگذرد بر گل
گردد از دولت حمایت تو
بر سپاه خزان مظفر گل
باد قهرت اگر به خلد وزد
خرمن آتشی شود هر گل
ور به دوزخ رسد نم لطفت
دود گردد بنفشه اخگر گل
خشک ماند درخت گل برجای
گر بگویی دگر میاور گل
گر به اژدر فسون خلق دمی
آورد بار شاخ اژدر گل
گر نیاید ز جوی لطف تو آب
نخل طبعم کی آورد بر گل
خیز وحشی که در دعا کوشیم
زانکه بسیار شد مکرر گل
تا شود از نتیجهٔ صرصر
پست و با خاک ره برابر گل
باد آزار آه خصم ترا
آنچه دارد ز باد صرصر گل
اشعار کسایی درباره امام علی(ع)
مدحت کن و بستای کسی را که پیمبر
بستود و ثنا کرد و بدو داد همه کار
آن کیست بدین حال و که بوده است و که باشد ؟
جز شیر خداوند جهان ، حیدر کرّار
این دین هدی را به مثل دایره ای دان
پیغمبر ما مرکز و حیدر خط پرگار
علم همه عالم به علی داد پیمبر
چون ابر بهاری که دهد سیل به گلزار
**********************************************************************************
فهم کن گر مؤمنی فضل امیرالمؤنین
فضل حیدر ، شیر یزدان ، مرتضای پاکدین
فضل آن کس کز پیمبر بگذری فاضل تر اوست
فضل آن رکن مسلمانی ، امام المتّقین
فضل زین الاصفیا ، داماد فخر انبیا
کآفریدش خالق خلق آفرین از آفرین
ای نواصب ، گر ندانی فضل سرّ ذوالجلال
آیت قربی نگه کن و آن ِ اصحاب الیمین
قل تعالو ندع بر خوان ، ور ندانی گوش دار
لعنت یزدان ببین از نبتهل تا کاذبین
لا فتی الّا علی برخوان و تفسیرش بدان
یا که گفت و یا که داند گفت جز روح الیمین ؟
آن نبی ، وز انبیا کس نی به علم او را نظر
وین ولی ، وز اولیا کس نی به فضل او را قرین
آن چراغ عالم آمد ، وز همه عالم بدیع
وین امام امت آمد ، وز همه امت گزین
آن قوام علم و حکمت چون مبارک پی قوام
وین معین دین و دنیا ، وز منازل بی معین
از متابع گشتن او حور یابی یا بهشت
وز مخالف گشتن او ویل یابی با انین
ای به دست دیو ملعون سال و مه مانده اسیر
تکیه کرده بر گمان ، برگشته از عین الیقین
گر نجات خویش خواهی ، در سفینه نوح شو
چند باشی چون رهی تو بینوای دل رهین
دامن اولاد حیدر گیر و از طوفان مترس
گرد کشتی گیر و بنشان این فزع اندر پسین
گر نیاسایی تو هرگز ، روزه نگشایی به روز ،
وز نماز شب همیدون ریش گردانی جبین ،
بی تولّا بر علی و آل او دوزخ تو راست
خوار و بی تسلیمی از تسنیم و از خلد برین
هر کسی کو دل به نقص مرتضی معیوب کرد
نیست آن کس بر دل پیغمبر مکّی مکین
ای به کرسی بر ، نشسته آیت الکرسی به دست
نیش زنبوران نگه کن پیش خان انگبین
گر به تخت و گاه و کرسی غرّه خواهی گشت ، خیز
سجده کن کرسیگران را در نگارستان چین
سیصد و هفتاد سال از وقت پیغمبر گذشت
سیر شد منبر ز نام و خوی تگسین و تگین
منبری کآلوده گشت از پای مروان و یزید
حق صادق کی شناسد وانِ زین العابدین ؟
مرتضی و آل او با ما چه کردند از جفا
یا چه خلعت یافتیم از معتصم یا مستعین ؟
کان همه مقتول و مسموم اند و مجروح از جهان
وین همه میمون و منصورند امیرالفاسقین
ای کسایی ، هیچ مندیش از نواصب وز عدو
تا چنین گویی مناقب دل چرا داری حزین ؟
شعر مولوی درباره حضرت علی(ع)
گفت پیغامبر علی را کای علی
شیر حقی پهلوان پردلی
لیک بر شیری مکن هم اعتماد
اندر آ در سایهٔ نخل امید
اندر آ در سایهٔ آن عاقلی
کش نداند برد از ره ناقلی
ظل او اندر زمین چون کوه قاف
روح او سیمرغ بس عالیطواف
گر بگویم تا قیامت نعت او
هیچ آن را مقطع و غایت مجو
در بشر روپوش کردست آفتاب
فهم کن والله اعلم بالصواب
یا علی از جملهٔ طاعات راه
بر گزین تو سایهٔ خاص اله
هر کسی در طاعتی بگریختند
خویشتن را مخلصی انگیختند
تو برو در سایهٔ عاقل گریز
تا رهی زان دشمن پنهانستیز
از همه طاعات اینت بهترست
سبق یابی بر هر آن سابق که هست
چون گرفتت پیر هین تسلیم شو
همچو موسی زیر حکم خضر رو
صبر کن بر کار خضری بی نفاق
تا نگوید خضر رو هذا فراق
گرچه کشتی بشکند تو دم مزن
گرچه طفلی را کشد تو مو مکن
دست او را حق چو دست خویش خواند
تا ید الله فوق ایدیهم براند
دست حق میراندش زندهش کند
زنده چه بود جان پایندهش کند
هرکه تنها نادرا این ره برید
هم به عون همت پیران رسید
دست پیر از غایبان کوتاه نیست
دست او جز قبضه الله نیست
غایبان را چون چنین خلعت دهند
حاضران از غایبان لا شک بهاند
غایبان را چون نواله میدهند
پیش مهمان تا چه نعمتها نهند
کو کسی کو پیش شه بندد کمر
تا کسی کو هست بیرون سوی در
چون گزیدی پیر نازکدل مباش
سست و ریزیده چو آب و گل مباش
ور بهر زخمی تو پر کینه شوی
پس کجا بیصیقل آیینه شوی
اشعار سعدی(شاعر بزرگ سنی مذهب)درباره حضرت علی
کسی مشکلی برد پیش علی
مگر مشکلش را کند منجلی
امیر عدو بند مشکل گشای
جوابش بگفت از سر علم و رای
شنیدم که شخصی در آن انجمن
بگفتا چنین نیست یا باالحسن
نرنجید از او حیدر نامجوی
بگفت ارتو دانی از این به بگوی
بگفت آنچه دانست و بایسته گفت
به گل چشمهٔ خور نشاید نهفت
پسندید از او شاه مردان جواب
که من بر خطا بودم او بر صواب
به از من سخن گفت و دانا یکی است
که بالاتر از علم او علم نیست
گر امروز بودی خداوند جاه
نکردی خود از کبر در وی نگاه
بدر کردی از بارگه حاجبش
فرو کوفتندی به ناواجبش
که من بعد بی آبرویی مکن
ادب نیست پیش بزرگان سخن
یکی را که پندار در سر بود
مپندار هرگز که حق بشنود
ز عملش ملال آید از وعظ ننگ
شقایق به باران نروید ز سنگ
گرت در دریای فضل است خیز
به تذکیر در پای درویش ریز
نبینی که از خاک افتاده خوار
بروید گل و بشکفد نوبهار
مریز ای حکیم آستینهای در
چو میبینی از خویشتن خواجه پر
به چشم کسان در نیاید کسی
که از خود بزرگی نماید بسی
مگو تا بگویند شکرت هزار
چو خود گفتی از کس توقع مدار
اشعار امام شافعی درباره اهل بیت
اشعار زیر از امام شافعی هستند که حقانیت شیعه و حضرت علی را نشان میدهند
______________________________________________________________________________________________________
یا آل بیت رسول الله حبکم
فرض من الله فی القرآن انزله
یکفیکم من عظیم الفخر انکم
من لم یصل علیکم لا صلاة له
ای خاندان رسول خدا، محبت و دوستی شما از طرف خداوند واجب شده و این فریضه ای است که در قرآن نازل فرموده است
همین افتخار بزرگ برای شما بس که هر کس بر شما صلوات نفرستد نمازش، باطل است
_____________________________________________________________________________________
آل النبی ذریعتی
وهمو الیه وسیلتی
ارجوبهم اعطی غدا
بیدی الیمین صحیفتی
آل پیامبر صلی الله علیه و آله دستگیره و چنگ آویز منند و همانان وسیله ام به سوی خدایند . امیدوارم که به عنایت و حرمت آنان فردای قیامت نامه اعمالم به دست راستم داده شود
_____________________________________________________________________________________
یا راکبا قف بالمحصب من منی
واهتف بقاعد خیفها و الناهض
«ای سواره در شنزار منی (که معروف به خیف بنی کنانه است) بایست و همه حاجیان را، چه آنکه در [مسجد] خیف منی نشسته یا به نماز ایستاده، ندا بده .»
سحرا اذا فاض الحجیج الی منی
فیضا کملتطم (13) الغرات الفائض
«به سحرگاه هنگامی که سیل مواج حاجیان از مشعر سرازیر منی می گردد و بسان فرات مواج و پرتلاطمی بر سر هم می ریزند [به آواز بلند به همگان بگو:]
ان کان رفضا حب آل محمد
فلیشهد الثقلان انی رافضی
«اگر دوستی آل محمد صلی الله علیه و آله سبب رافضی بودن است، چه باک، جن و انس شاهد باشند که بجد رافضی هستم!!!»
و اخبر هم انی من النفر الذی
لولاء اهل البیت لیس بناقض
«و جمعیت حجاج را خبر کن که قطعا من از آن گروهی هستم که نسبت به ولایت و نصرت اهل بیت علیهم السلام [ثابت قدمم و
هیچ گاه] عهد شکن نخواهم بود .»
_____________________________________________________________________________________
اذا نحن فضلنا علیا فاننا
روافض بالتفضیل عند ذوی الجهل
«هنگامی که ما علی علیه السلام را بر دیگران برتری دادیم، نزد افراد نادان، ما رافضی قلمداد می شویم .»
_____________________________________________________________________________________

مدیر وبلاگ :